| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
این سر که به طشت سرفراز آمده است
با چشم خمار و نیمه باز آمده است
چشمان مرا فرش قدومش بکنید
بابای من از راه دراز آمده است
**************************
من بودم و ازدحام دلتنگی ها
تو بودی و راه شام دلتنگی ها
حالا که رسیده ای کمی حرف بزن
با دخترت از تمام دلتنگی ها
*************************
آواره ی تو غروب را می فهمد
زخم لب وجای چوب را می فهمد
تو آمدی وچه حال خوبی دارد
طفلی که مقلب القلوب را می فهمد
*************************
بابا به دلم گذشت برمیگردی
ازکوچه وکوه ودشت برمیگردی
زهرای ساله را ببر همراهت
حالا که میان طشت برمیگردی