ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
کجایی عمو جان
که قاسم فدا شد
که قاسم فدا شد
...................
لبِ تشنه پرپر
گل مجتبی شد
که قاسم فدا شد
....................
بیا تا بگیری، به دامن سرم را
زده تیر کینه، شکسته پرم را
یتیم و غریبم، درین دشت سوزان
ببند ای عموجان، تو چشم ترم را
زمین سرخ و گلگون
ازین ماجرا شد
که قاسم فدا شد
....................
بیا ای عموجان، تنم را بغل کن
نگاهی به کامی، که شد پر عسل کن
شکست استخوانم، نمانده توانم
بیا مشکلم را، غریبانه حل کن
بیا تا ببینی
به میدان چه ها شد
که قاسم فدا شد ۲
..................
من از درد هجران، برایت چه گویم
که غیر از شهادت، نبود آرزویم
فدای سر تو، اگر خون رگها
به دامان صحرا، چکید از گلویم
به صحرای تشنه
قیامت به پا شد
که قاسم فدا شد ۲
......................
ببخشا عموجان، اگر نا ندارم
که بر دامن تو، سرم را گذارم
مرا داده دستت، پدر روز اول
که تا جان شیرین، به پایت سپارم
صد الحمدالله
که دینم ادا شد
که قاسم فدا شد ۲
....................
عموی غریبم، چرا بیقراری
مگر بین دشمن، کسی را نداری
لباس تن من، شده تیر دشمن
خوشا در رکابت، مرا جان نثاری
دلم در هوایِ
تو غرق خدا شد
که قاسم فدا شد ۲
.....................
عموی غریبم، فدای تو گردم
بیا تا ببینی، پر از زخم و دردم
عجب شوق و شوری، چه بزم حضوری
که من جان خود را، نثار تو کردم
ببین جان قاسم
ز پیکر جدا شد
که قاسم فدا شد۲