ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
ای ماه بنشین اندکی در روبروی آب
تابشکند بر دامنت بغض گلوی آب
بی سایه چشم تودرهرچشمه ای که هست
تب میکندپیشانی پیمانه جوی آب
شعری بخوان تابرسرگلدسته های اشک
بوی غزل برخیزداز سرمگوی آب
حرفی بزن.چیزی بگو.آیانه تشنه ای؟
مگذار بیش ازاین بریزد آبروی آب
افتاده درپای تو دریا تشنه سربه زیر
آبی بنوش..اینست تنهاآرزوی آب
شرمنده ام عباس توصیف تومشکل است
هیهات از گنجاندن دریا به جوی آب
نام تورا برآب خواندم ناگهان گریست
گفتا که روشن میکنی آتش به روی آب؟